20 فیلمی که همه ی زنان باید ببینند

 

NF-Articles-best-feminist-movies-Cover

 

این تصور غلط وجود دارد که همه فیلم های فمینیستی درباره زنانی است که رفتار مردانه دارند و فعالانه از مردان متنفر هستند و برای حقوق برابر، قانون حق سقط جنین، دستمزد مساوی و غیره مبارزه می کنند. این تصور کلیشه ای تک بعدی حق مطلب را نسبت به عناصر پیچیده ای که در فیلم های فمینیستی در کارند ادا نمی نماید.

برای مثال فیلمسازان فمینیست نه فقط دلمشغول محتوا هستند بلکه به همچنین می توانند مفاهیم تزویج جنسی نرمال، پایان بندی روایت، تدوین، بت وارگی (فتیشیسم)، شیئ رفتاری، حالت های (نا)خشنودی و وجوه زمانی و مکانی را به چالش بکشند. فیلمسازان فمینیست با تجربه کردن فرم و محتوای یک فیلم، دیدگاه های زنانه را با جهان سینمایی روایت بهم پیوند می دهند حال آنکه دستور زبان سینمای مردسالارانه را به چالش می کشانند. این صرفا درباره ایجاد تفاوت جنسیتی نیست بلکه حول ساختن زبانی سینمایی است که می تواند برای انواع مختلفی از تماشاگران رضایت (و نارضایتی) به ارمغان آورد.

این مقاله در نظر ندارد لیستی قطعی از فیلم هایی را ارائه دهد که هر کس برای فمینیست نامیدن خود لازم است آنها را تماشا نماید. این تلاشی است برای برپا ساختن بحث پیرامون فیلم هایی که به خاطر ایجاد دیدگاه های نوین و نمایشی جدید و تازه از زنان در سینما مورد تحسین هستند. این نقطه آغازی است که از آنجا می توان بیانی جدید از زنان را مورد موشکافی قرار داد.

 

۲۰. «یک زن مجرد/An Unmarried Woman» (پل مازورسکی ۱۹۷۸)

anunmarriedwoman01

بازی جیل کلیبرگ در نقش اریکا که به خاطر آن نامزد اسکار گردید استثنایی است، همسر و مادری از خود راضی که درمی یابد مارتین شوهری که ۱۷ سال با او زندگی کرده خواهان طلاق است. از هم پاشیدن ازدواج اریکا منجر به استقلال جدید الاکتشافش و کاوشی درباره جنسیت سرکوب شده او می گردد.

کارگردانی پردقت مازورسکی و فیلمنامه دقیق و ظریف او، این موضوع را مورد مداقه قرار می دهد که یک زن در ارزیابی خود از اینکه چه کسی بوده، چه کسی هست و چه کسی می خواهد باشد تا کجا خواهد رفت. اریکا که عمدتا از حمایت گروهی از دوستان مونثش، روانشناس و دختر نوجوان خود برخوردار است از سرکوبی و واپس زنی تدریجا به سوی رهایی و آزادی پیش می رود. فیلم با نشان دادن اریکا در حالی که دعوت معشوقش سائول (آلن بیتس) برای زندگی را رد می کند، مفهوم پایان بندی روایت و “از آن پس به شادی زندگی کردند” را به چالش می کشاند. همچنانکه هر دو روانه می شوند و سائول به اریکا هدیه ای (یک تابلوی نقاشی بزرگ) می دهد، اریکا در برابر آینده ای نامعلوم در خیابان های شلوغ نیویورک پرسه می زند همچنانکه هدیه بزرگش را با خود حمل می کند.

 

 

 

۱۹. «پَشِن فیش/Passion Fish» (جان سیلس ۱۹۹۲)

tumblr_matgoqHz7I1r3o4vc

بازیگر سریال‌های روزهنگام تلویزیونی می-آلیس کالهین (مری مک دانل) در پی یک تصادف عجیب با ماشین فلج می شود. او که قادر نیست با شرایطش کنار بیاید و بی میل تغییر روش های لجوجانه اش است پرستاران بسیاری را از سر می گذراند که همه او را ترک می کنند به استثنای آخرین پرستارش شانتل (آلفره وودارد). اگرچه می-آلیس و شانتل با هیولاهای زندگی شخصی خود سر و کار دارند، هر دو همدیگر را برای یافتن نیروی درونی و فائق آمدن بر محدودیت های جسمانی مساعدت می کنند.

با تکیه بر اجرای دو هنرپیشه اصلی زن، پَشِن فیش به کارگردانی جان سیلس کاوشی است در رابطه ای پویا بین دو زنی که به منظور تحمل مصائب فیزیکی و عاطفی به یکدیگر توکل می کنند. همچنین فیلم صحنه ای خارق العاده را به طور برجسته نمایش می دهد که در آن گروهی از هنرپیشگان زن در مورد حرفه شان بحث می کنند.

 

 

 

۱۸. «به رنگ ارغوان/The Color Purple» (استیون اسپیلبرگ ۱۹۸۵)

TheColorPurple

سلی (ووپی گلدبرگ در اولین نقش سینمایی اش) بازمانده یک سوءاستفاده جنسی و فیزیکی، به خدا و خواهرش نِتی (آکوسوا بوسیا) نامه می نویسد و در آن هر چیزی را که مجبور به تحمل است به تفصیل شرح می دهد. سلی از میان تمامی مشقت ها و کابوس ها، به خودشناسی می رسد و نیرو می یابد تا در برابر شوهر ستمگرش بایستد.

اقتباس استیون اسپیلبرگ بر اساس کتاب آلیس واکر برنده جایزه پولیتزر جنبه ای مهم از رمان را حفظ می کند : زنان قوی. هر کدام از هنرپیشگان زن با شدتی زیاد از عهده نقشش بر می آید، به ویژه ووپی گلدبرگ که اجرای او در نقش سلی تکیه گاه عاطفی فیلم است. هر کدام از کاراکترهای مونث فیلم از سهم خویش در زندگی تخطی می کنند، آن هم در زمانه ای که هم زن و هم مردم رنگین پوست شهروندان درجه دوم محسوب می شدند. از میان آن همه، شما با این زنان همذات پنداری می کنید، از خوشنودی آنان لذت می برید، و هنگامی که سرانجام سلی به خواهرش نِتی می رسد اشک می ریزید.

 

 

 

۱۷. «به رنگ ارغوان/Todo sobre mi madre» (پدرو آلمودووار ۱۹۹۹)

Todosobremimadre

مانوئلا (سسیلیا راث) در مادرید زندگی می کند جایی که همه زندگی و حرفه اش را وقف تامین کردن پسرش استبان (الوی آزورین) می کند. هنگامی که پس از تصادف با ماشین، پزشکان رای به مرگ مغزی استبان می دهند، مانوئلا این تصمیم دشوار را می گیرد که اعضاء پسرش را به بیماران نیازمندِ عمل پیوند اهداء کند. با دریافتن اینکه در مادرید برای او چیزی باقی نمانده است، مانوئلا به بارسلونا باز می گردد تا شوهرش را که با او بیگانه شده و او را ترک گفته پیدا کند و به او در مورد پسرش استبان که هرگز از او اطلاعی نداشته بگوید.

«همه چیز درباره مادرم» دومین فیلم از “سه گانه مرگ مغزی” آلمودووار (تریلوژی ای غیررسمی) درانتها با این اهداء و تخصیص پایان می یابد که اجمالا هدف فیلم را شرح می دهد : “تقدیم به تمام هنرپیشگان زنی که نقش هنرپیشگان زن را بازی کرده اند، به همه زنانی که بازی می کنند، به مردانی که بازی می کنند و زن می شوند، به همه کسانی که می خواهند مادر باشند … به مادرم” فیلم درباره نقش هایی است که به زنان در زندگی داده شده است و نقش هایی که آنها برای خودشان ساخته اند.

 

 

 

۱۶. «آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند/Alice Doesn’t Live Here Anymore» (مارتین اسکورسیزی ۱۹۷۴)

AliceDoesntLiveHereAnymore

آلیس هیات (الن بورستین که برای بازی در این نقش برنده اسکار گردید) پس از اینکه شوهرش در تصادف کشته می شود (به نظر می رسد تصادف با ماشین نقشی مهم در فیلم های ویژه فمینیستی بازی می کند) شهر خود در نیومکزیکو را ترک می کند. در تعقیب رویای بچگی خود برای خواننده شدن، آلیس و پسرش تامی (آلفرد لوتر) عازم کالیفرنیا می شوند و به خاطر وضعیت مالی، مسکن موقتی را در ملز دینر در توسکان آریزونا می یابند.

شگفت انگیز است که اسکورسیزی که حرفه فیلمسازی اش را بر اساس خشونت و حس قوی غرور مردانه برپا ساخته است قادر شده ماهرانه چنین فیلم شگفت انگیزی را درباره یک کاراکتر مرکزی مونث بسازد. آلیس با زنان گوناگونی ملاقات می کند از جمله فلو (دیان لد) زن مستقل تندخویی که یکی از دیالوگ های او بخشی از فرهنگ پاپ شده است. از میان این همه، آلیس هرگز از رویاهایش دست نمی کشد حتی هنگامی که موقعیت فعلی او تبدار و گیج کننده در می آید. آلیس هنوز هم چیزی می یابد تا او را همچنان به پیش ببرد، و می داند که فرصت های بیشتری نسبت به نیومکزیکو دارد.

 

 

 

۱۵. «گلوریا/Gloria» (جان کاساویتس ۱۹۸۰)

Gloria

کاساویتس در بازنمایی زنانِ نیرومند استعداد داشت، اما هیچ کدام از کاراکترهای او به اندازه گلوریا به شکلی ثابت قدم مستقل نبودند. اجرای رولاند در نقش قهرمان فیلم گلوریا، با خلق معشوقه سابق یک باند خلافکار که نه منفعل است و نه همچون یک شیء است، سنت های ژانر گانگستر را به چالش می کشد.

گلوریا مایل است هرکاری برای حمایت از فیل (جان آدامز) بکند، پسر پر حرف پورتوریکویی که دفاتر حساب متعلق به گروه گانگسترها را مخفی کرده است. در این مسیر گلوریا حتی موفق می شود غرایز مادرانه سرکوب شده اش را رها سازد.

 

 

 

۱۴. «یِنتل/Yentl» (باربارا استرایساند ۱۹۸۳)

Yentl

ینتل (استرایساند) یک زن لهستانی مستقل در اوایل قرن بیستم است که پدرش پنهانی آئین تلمود را (علیرغم منعی که در یهودیت برای آموزش آن به زنان وجود دارد) به او یاد می دهد. وقتی که پدر می میرد ینتل به شهر دیگری نقل مکان کرده لباس مبدل مردانه می پوشد و خود را آنشل معرفی می نماید و مطالعاتش را در یک مدرسه مذهبی ادامه می دهد.

برای کسانی که فیلم را دیده اند این تصویری است درخشان از زنی که مفاهیم مردسالارانه در ارتباط با جایگاه زن در جامعه و مذهب را به چالش می کشد. ورای توسل به عناصر اغراق شده ژانری و تماتیک، ینتل از سنت فیلم های موزیکال از قبیل آواز میان پرده برای ترسیم حالت عاطفی و بررسی جنسی ینتل بهره می برد. آنجا که در انتهای فیلم ینتل جنسیت خود را آشکار می سازد سیلی دیگری است بر چهره جامعه مردسالار، کاری که او را مشروط می کند به اینکه یا همچون زن خانه داری سرکوب شده با مرد رویاهایش زندگی کند یا سرسختانه استقلالش را حفظ نماید. ینتل با نقل مکان به آمریکا استقلال خود را انتخاب می کند جایی که می تواند از فرصت های بیشتری نسبت به شهر کوچک لهستانی سرکوب شده اش برخوردار شود.

 

 

 

۱۳. «دختران غبار/Daughters of the Dust» (جولی داش ۱۹۹۱)

DaughtersoftheDust

جولی داش برای ساختن دختران غبار تقلایی طولانی را متحمل شد، پرتره ای دقیق و ظریف از سه نسل زنان گولاه [سیاه پوستان ساکن سواحل کارولینای شمالی و جورجیا] که قبل از نقل مکان به شمال دوباره به هم می رسند. روایت غیر معمول فیلم بر زمینه سال ۱۹۰۲، بررسی زنان گوناگونی که هر کدام جلوه خود را به این داستان ِ همواره در حال گره گشایی می افزایند را در کانون توجه قرار می دهد.

دختران غبار بیش از فیلمی درباره نژاد یا جنسیت، این مفهوم که چه داستان هایی را می توان تعریف کرد، چگونه باید تعریف کرد و چه کسی آنها را تعریف کند را به چالش می کشد. تقلای طولانی جولی داش نمونه ای درخشان است از اینکه هایلایت کردن این دیدگاه های درخشان زنانه چقدر سخت و در عین حال پر ثمر می تواند باشد.

 

 

 

۱۲. «مادام بوده‌ی خندان/La souriante Madame Beudet» (ژرمن دولاک ۱۹۲۲)

LasourianteMadameBeudet

فیلم کوتاه ژرمن دولاک داستان مادام بوده ای را دنبال می کند که در دام ازدواجی بدون عشق با مردی که شوخی های زننده می کند افتاده است. مادام بوده تمام طول روز را در رویای یک زندگی بهتر برای خودش به سر می برد و حتی مرگ غایی شوهرش را تصور می کند.

بسیاری از پژوهشگران «مادام بوده خندان» را مقدمتا به خاطر کاوش فیلم در امیال زنانه، به عنوان یکی از اولین فیلم های فمینیستی تاریخ سینما می دانند. این فیلم که خیالبافی های مادام بوده را از طریق مجموعه ای از سوپرایمپوزیشن ها و سکانس های اسلوموشن بررسی می کند تجربه ای است از فرم و محتوای سینمایی. این به بیننده اجازه می دهد تا دیدگاهی زنانه را کاوش کند که هم عاطفی است و هم گناهکارانه.

 

 

 

۱۱. «اورلاندو/Orlando» (سالی پاتر ۱۹۹۲)

Orlando

یک نجیب زاده متعصب میهن پرست به نام اورلاندو (تیلدا سوینتون) دارایی عظیمی را از ملکه الیزابت به ارث می برد، او که اورلاندو را وا می دارد عهد کند هیچوقت پیر نشود. طرح داستان پیچشی غریب می یابد پس از اینکه اورلاندو تقریبا در نبردی می میرد و صبح روز بعد در می یابد یک شبه کاملا به یک زن تبدیل شده است. اورلاندو از قرن شانزدهم تا دهه ۱۹۹۰ مشقت های زن بودن از جمله یک مادر مجرد شدن و سعی برای انتشار یک رمان را متحمل می شود.

فیلم برانگیزاننده سالی پاتر، بر اساس رمانی از ویرجینیا وولف به همین نام، مصیبت هایی که لازمه زن بودن است را مورد بررسی قرار می دهد. اگرچه فیلم به سلیقه هیچ کس خوش نیامد درعین حال دیالوگی جذاب را بوجود آورد درباره تعصبات و پیش داوری های اجتماعی/مردسالارانه که از جنسیت ناشی می شود.

 

 

 

۱۰. «فریادها و نجواها/Viskningar och rop» (اینگمار برگمن ۱۹۷۲)

CriesandWhispers

دو خواهر کارین (اینگرید تولین) و ماریا (لیو اولمان) دوباره به خواهرشان آگنس (هاریت آندرسن) که در اثر سرطان در حال مرگ است می پیوندند. برگمن انرژی اش را کمتر بر یک خط سیر روایی سنتی و بیشتر بر کاوشی درباره تم های فناپذیری، تمایلات جنسی و طبقه از درون لنزی زنانه متمرکز می کند. انکاری بر نبوغ برگمن نیست، او که نه فقط می دانست چگونه کاراکترهای درخشان را استادانه خلق کند بلکه همچنین می دانست حالت های روانشناختی آنها را چگونه به تصویر بکشد. برخی از دیرپا ترین تصاویر فریادها و نجواها ناشی از آنای مادروار (کاری سیلوان) هستند که آگنس را بر سینه عریانش می خواباند و نیز از کارین که با قطعه شیشه ای شکسته خودارضایی می کند.

 

 

 

۹. «اشک‌های تلخ پترا فون کانت/Die bitteren Tranen der Petra von Kant» (راینر ورنر فاسبیندر ۱۹۷۲)

d2o2691

فیلم داستان پترا (مارگیت کارستنسن) یک طراح برجسته مد را دنبال می کند که مجموعه ای از روابط سادو-مازوخیستی را با مدل خود (هانا شیگولا)، دستیارش (ایرم هرمان) و مادرش (گیسلا فاکلدی) برپا می کند.

به کمک چشم تیزبین فاسبیندر در میزانسن تئاتری، «اشک های تلخ پترا فون کانت» نگاهی نمونه است به توانایی فاسبیندر در خلق زنان پیچیده گوناگون (از فروتن و محجوب تا شهوانی و شرور). روابط آنها با حسی از عاملیت [Agency اصطلاحی به معنای جامعیت بخشیدن به فمینیسم] تعریف شده است آنجا که هر زن خودش تصمیم می گیرد که می خواهد چگونه با او رفتار شود و یا چگونه با دیگران رفتار کند. نقطه اوج در پایان فیلم است آنجا که پترای نادم از دستیارش پوزش می خواهد و مارلن با بیزاری از او دوری می کند. (و آشکار می شود مارلن ترجیح می داده طرف سلطه پذیر و فرمانبر این رابطه کاری باشد)

 

 

 

۸. «پرسونا/Persona» (اینگمار برگمن ۱۹۶۶)

Persona

آلما (بی بی آندرسن) به پرستاری الیزابت (لیو اولمان) خانم هنرپیشه ای که هنگام اجرای نمایش الکترا دچار فروپاشی عصبی شده است گمارده می شود. الیزابت گنگ و بیصدا آلما را مشاهده می کند که رازهایش را بیرون می ریزد و ترس هایش را برای این شاهد خاموش فاش می کند. پرسونا که دائما توجه را به ماهیت مصنوعی رسانه جلب می کند فیلمی درباره هویت است و نیز درباره فرم.

برگمن پرتره های روانشناختی و عاطفی بسیاری را از زنان به شیوه ای استادانه خلق کرده است اما همزادی دو کاراکتر اصلی پرسونا، جذبه عارفانه زنانه پیچیده ای به آن اختلاط چهره ها می بخشد (چه کسی می تواند تصویر الیزابت در حالی که موهای آلما را از چهره اش کنار می زند فراموش کند). او فیلمی پیچیده خلق می کند بر اساس حالت های روانشناختی دو زنی که از لحاظ عاطفی بی ثبات هستند و در عین حال ماهیت وجود را به پرسش می کشاند، مصنوعی بودن هویت و ترس از یک سکوت.

 

 

 

۷. «من، تو، آن مرد، آن زن/Je, tu, il, elle» (شانتال آکرمن ۱۹۷۴)

NF-Articles-best-feminist-movies-AkermanJeTuIlElle

قبل از «ژان دیلمان»، فیلم «من، تو، آن مرد، آن زن» وجود دارد که پرتره ای است از یک زن (شانتال آکرمن) یا ترجیحا روایتی بی هدف که زنی را در زمینه های مختلف (یک اتاق قفل شده، یک کافه، یک کامیون و خانه دوست مونثش) و موقعیت های گوناگون نقاشی می کند.

آهنگ کند فیلم و فقدان تدوین آن، تمرینی است برای شاهکار موخرتر آکرمن و استفاده از برداشت های بلند به ایجاد تصویری کمک می کند از زنی شیء نشده که در بت وارگی (فتیشیسم) شرکت می کند.

 

 

 

۶. «ثلما و لوئیز/Thelma & Louise» (ریدلی اسکات ۱۹۹۱)

ThelmaLouise

ثلما و لوئیز فیلمی است درباره دو زن، ثلما (جینا دیویس) و لوئیس (سوزان ساراندون) که پس از اینکه لوئیز مردی که سعی در تجاوز به ثلما داشت را به قتل می رساند در حال فرار از قانون هستند. بسیار شبیه به پرسونا، فیلم هویت های جابجاشونده زنان را به تفصیل شرح می دهد همچنانکه آنها مرزهای اجتماعی را به مبارزه می طلبند و خارج از قانون زندگی می کنند.

لحظه اوج فیلم در پایان آن است (خطر لوث شدن داستان) که دو زن که تحت تعقیب پلیس هستند یا می توانند خود را تسلیم کنند یا از پرتگاهی پایین بپرند. ثلما و لوئیز از پرتگاه پایین می پرند و ترجیحا مرگ را مطابق با میل خود انتخاب می کنند تا بازگشت به جامعه ستمگر مرد سالار.

 

 

 

۵. «آسمان جل/Sans toit ni loi» (آنیس واردا ۱۹۸۵)

NF-Articles-best-feminist-movies-Sans-toit-ni-loi

آسمان جل یکی از موفق ترین فیلم های آنیس واردا درام-مستندی است که کوشش می کند زندگی یک انسان رانده شده گریزان به نام مونا (ساندرین بونر) را خلق کند که در زمینی خالی و از سرما منجمد می شود.

فیلم با گروهی از کاراکترها مصاحبه می کند که با مونا ملاقات کرده و متقابلا (تا حدی) بر هم اثر کرده اند. واردا پرتره ای از یک زن می سازد که به سوی مرگ خود گام می زند، او که خود را از تمامی اجناس و کالاهایش عریان ساخته است بدون پوششی دفاعی که از او محافظت کند رو در روی ناشناخته می ایستد.

 

 

 

۴. «کلئو از ۵ تا ۷/Cléo de 5 à 7» (آنیس واردا ۱۹۶۲)

Cleode5a7

کلئو (کورین مارشان) یک خواننده پاپ در خیابان های پاریس سرگردان می گردد در حالی که در انتظار جواب نتایج آزمایشات پزشکی سلامت خود است. کلئو که از ابتلا به سرطان معده وحشت دارد انتظار را بوسلیه گذراندن وقت با دوستان نزدیک و آشنایان جدیدش تحمل می کند.

همچون فیلم قبلی این لیست «کلئو از ۵ تا ۷» پرتره واردا است از زنی که در برابر آینده ای نامعلوم عریان ایستاده است و بدون موی مصنوعی و لباس پردار خود رو در روی مرگ می شود. سالها بعد مدونا برای بازسازی دوباره فیلم با واردا وارد مذاکره شد اما واردا احساس کرد دوباره سازی مدونا جذبه فمینیستی و معنای فیلم را فرو خواهد گذاشت (واردا شرح داد که قرار بود مدونا نقش کلئوی دمدمی مزاج را بازی کند اما او آماده نبود از عهده جنبه جدی کلئو برآید). این پژوهشی است درباره زنی که به منظور مواجهه با فناپذیری خود رشد کرده و به بلوغ می رسد.

 

 

 

۳. «پیانو/The Piano» (جین کمپیون ۱۹۹۳)

ThePiano

آدا (هالی هانتر در نقشی که برای بازی در آن برنده اسکار گردید) برای ازدواج به یک مرزنشین نیوزلندی فروخته شده است، او را دو مصاحب همراهی می کنند: دختر جوانش فلورا (آنا پاکین که او نیز برای بازی در این نقش برنده اسکار گردید) و یک پیانو. ازدواج آدا با خیانت او نشان گذاری می گردد و او تمایلات جنسی اش را با مردی دیگر به نام جورج بینز (هاروی کیتل) که خود را با فرهنگ قبایل مائوری نیوزلند یکی کرده است می آزماید.

پیانوی جین کمپیون یک شاهکار به معنای واقعی کلمه است. این فیلمی بصری و لمس کردنی است که شهوانیت و تمایلات جنسی یک زن را مورد کاوش قرار می دهد. عناصر فیلم از قبیل آوای گنگ آدا، پهلوى هم گذارى لباس های مد روز در برابر جنگل و ساحل و تصاویر شورانگیز از رابطه آدا با پیانواش به خلق شاهکاری فمینیستی درباره میل زنانه و بیداری جنسی کمک می کند.

 

 

 

۲. «گل‌های آفتابگردان/Sedmikrásky» (ورا چیتیلووا ۱۹۶۶)

Daisies

رای دو زن به نام ماری (جیتکا چرهووا و ایوانا کاربانووا) بر این قرار می گیرد که از رفتار کردن شبیه دختران خوب خسته شده اند و درعوض می خواهند همچون جامعه فاسد باشند. چیتیلووا با به کار بردن انبوهی از تجربه های فرمالیستی از جمله تعویض ماده خام فیلم و از بین بردن هرگونه خط سیر روایی منطقی و منسجم، شاهکار فمینیستی خطرناکی می سازد که دولت چکسلواکی آن را فیلمی بسیار خرابکارانه و توطئه گرانه ارزیابی می کند (فیلم به خاطر نمایش اتلاف غذا قدغن شد).

گل های آفتابگردان به یک کارگردان مونث اجازه می دهد با فرم و محتوای فیلم بازی کند و انتظارات روایی و اجتماعی را به مبارزه بطلبد. سکانس نهایی تا به آنجا پیش می رود که دو ماری ضیافتی را ویران می کنند فقط برای اینکه تنبیه گردند و وادار به تمیز نمودن شلوغکاری خود شده و با چلچراغی که روی آنها می افتد کشته شوند. گل های آفتابگردان با محتوای خطاکارانه و جسورانه خود، فیلمی سرگرم کننده است که به کمک کاراکترهای رنگارنگش لحظاتی درخشان از رضایت (و نارضایتی) می سازد.

 

 

 

۱. «ژان دیلمان، شماره ی ۲۳ که دوکومرس، ۱۰۸۰ بروکسل/Jeanne Dielman, 23 quai du Commerce, 1080 Bruxelles» (شانتال آکرمن ۱۹۷۵)

JeanneDielman

آکرمن زندگی روزمره ژان دیلمان (دلفین سیریگ) را مورد بررسی قرار می دهد، مادری که آشپزی می کند، نظافت می کند و به منظور تامین معاش خود و پسرش تن به فحشا می دهد. در طی مدت سه روز زندگی روزمره ژان به آهستگی رو به زوال می گذارد و در نهایت منتهی به هرج و مرجی کامل با یکی از مشتریانش می گردد.

این فیلمی است که بر محدودیت های سینمایی تکیه می کند: فیلم دیدگاه بیننده را با فقدان تدوین و حرکت دوربین محدود می سازد. فیلم سه ساعت و نیم زندگی روزمره اش را به کار می برد تا روزمرگی ژان را با دقت بسازد و بینندگان را به آن عادت دهد فقط برای آنکه آن را در روز دوم و سوم در هم بشکند (باور نمی کنید چه تعداد صدای نفس زدن را در سینما به گوش شنیدم هنگامی که ژان فراموش کرد در یک شیشه را بگذارد یا زمانی که فراموش کرد دگمه ای را ببندد). آکرمن از یکنواختی تراژدی می سازد و پرتره ای از یک زن را خلق می کند که نه می تواند همچون بت پرستیده شود و نه همچون شیء با آن رفتار شود. این نامه عاشقانه تلخ و شیرین آکرمن است به مادر خودش که نگرانی و تشویش پسا جنگ او در فیلم شناسی آکرمن انعکاس یافته است.

 

 

منبع: سایت نقد فارسی